![]() |
![]() |
|
| با تو انگار تو بهشتم |
|
اعتراضات رسمی يک نی نی چهارده ماهه آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ی غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد ! مادر محترم! شصت پا وسيله ای است شخصی، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گير بدهيد!آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمين، از چينی های توی کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست! پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نماييد. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سيبيلهای دم الاغی اش مرا به ياد قرضهای شما می اندازد! مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش " بول بول بول بول"می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببينی!الهي شلوارت كثيف كني! خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نيست، بلکه موجب می شود که غذاي من هم بوی" بچه سوسک مرده" بدهد. آقای پدر! کودکان توانايی کافی برای حفظ جيش خود ندارند و اين توانايی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنيد به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 13:25 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
برای قشنگ تر شدن شب از خود ستاره ای بگذار
|
|
RSS
|