![]() |
![]() |
|
| با تو انگار تو بهشتم |
|
زماني که نا اميد شدي به يادآور که تاريکترين ساعت شب،
نزديکترين لحظه به طلوع خورشيد است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 14:23 توسط آیدا |
|
|
تو زمان بچگي دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي.......................................بزرگ كه شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره وتنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره. ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست. مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي. با تشكر از آقای ماهان http://mahan07.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:56 توسط آیدا |
|
|
اين اواخر دردهای پی در پی امانش را بريده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پيوند شده باشد.- «تو رو خدا بگيد کی قلب عزيزش رو به من هديه کرده؟» نامزدش امير در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.»بعد عکسی را از جيبش بيرون آورد.عکس محمد بود ،خواستگار قبلی اش.همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشين قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشين تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خيلی تند می تپيد.گريه امانش نداد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:18 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
برای قشنگ تر شدن شب از خود ستاره ای بگذار
|
|
RSS
|